تبليغاتX
λοωε ↔ Њατε

λοωε ↔ Њατε

IИ Тhз ИдМз оf ЊдТз


 

 

 

کجایی...؟؟!!

 

 

یادش بخیر اون روزا گذشت

اون روزای دوست داشتنی و رویایی

اون روزا که می گفتی جز من هیچ کسیو نداری

اون روزا که اومدیو تنهایمو پر کردی

به من امید زندگی کردن دادی...

اون روزا که منو تو پیش هم بودیم

اون روزا که فکر می کردم خیلی خوشبختم

حالا همه چی تموم شد...

اصلا فکر نمکردم ...

انقدر راحت منو تنها بزاری ...!!

انقدر راحت بدون خبر از پیشم بری..!

وقتی یاده اون روزا میفتم می خوام به حاله خودم گریه کنم...

چه جوری دلت اومد؟؟

من که انقدر تو رو دوست داشتم

ولی همه چیو خراب کردی

به همین راحتی...!!

بی انصاف اقلا یه خبر میدادی

نمی گی یکی اینجا منتظرته ....

نگرانته...

باشه دنیای ما هم بزرگه...

ما هم خدای داریم....

  ηΣβΗ   | 


هنوز منتظرتم...

 

 

ای خدا

چقدر سخته انتظار کشیدن...

الانم که رفتی هنوزم عاشقتم

هنوزم دوست دارم

هنوزم منتظرم برگردی

هنوزم منتظرم ببینمت

من به تو بگم: خیلی دوست دارم

توبگی: دیونه شدی!!

چیه منو دوست داری اخه؟؟

منم بگم: بد اخلاقی هاتو...

یادته بهت زنگ زدم

گفتی هیچ وقت صدات از یادم نمیره

ولی حالا چی...

صدا که هیچ

حتی الان منم از یادت رفته

ولی هنوز منتظر نشستم....

 

  ηΣβΗ   | 


رگ...خون....مرگ

 

می دونی؟


 

یه اتاق باشه گرمه گرم....روشن روشن.....تو باشی من باشم


 

کف اتاق سنگ باشه سنگ سفید .....من تو رو بغل کنم تو نترسی....


 

که سردت نشه .....که نلرزی...


 

اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار..پاهاتو دراز کردی...


 

منم امدم نشستم جلوتو بهت تکیه کردم...


 

با پاهات محکم منو گرفتی...دوتا دستاتم دورم حلقه کردی...


 

بهت میگم چشماتو می بندی؟ میگی اره...


 

بعد چشماتو میبندی... بهت میگم برام قصه میگی؟؟


 

تو گوشم؟


 

میگی اره ..بعد شروع می کنی اروم اروم تو گوشم قصه گفتن...


 

یه عالمه قصه طولانی  بلند که هیچ وقت تموم نمیشن


 

می دونی؟؟


 

می دونی میخوام رگ بزنم...


 

رگ خودمو...


 

مچه دست چپمو...


 

یه حرکت سریع


 

یه ضربه ی عمیق


 

بلدی که؟


 

ولی تو که نمی دونی می خوام  رگمو بزنم..


 

تو چشماتو بستی..


 

نمیدونی من تیغ رو از جیبم در میارم!


 

نمیبینی که سریع می برم


 

نمیبینی  خون فواره میزنه....


 

رو سنگایه سفید...


 

نمی بینی که دستم می سوزه...


 

تو داری قصه میگی دستامو میزارم رو زانوم


 

خون میاد از دستم..


 

میریزه رو زانومو از رو زانوم میریزه رو سنگا


 

قشنگه مسیره حرکتش


 

حیف که چشمات بستست و نمی تونی ببینی...


 

تو بغلم کردی..


 

میبینی که سرد شدم..


 

محکم تر بغلم  میکنی که گرم بشم


 

میبینی نا منظم نفس می کشم


 

تو دلت میگی اخی دوباره نفسش گرفته


 

میبینی هرچی محکم تر بغلم میکنی سرد تر میشم


 

میبینی دیگه نفس نمکشم


 

چشماتو باز میکنی میبینی من مردم


 

می دونی؟؟


 

من میترسیدم خودمو بکشم


 

از سرد شدن..


 

از تنها مردن..


 

از خون  دیدن..


 

وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم..


 

مردن خوب بود اروم اروم


 

گریه نکن دیگه..


 

من که دیگه نیستم چشماتو بوس کنم... بگم خوشگل شدیا...


 

بعدش تو همون جوری وسط گریه هات بخندی


 

گریه نکن دیگه خب!


 

دلم میشکنه..


 

دل نازکم... نشکونش ....خب!

  ηΣβΗ   | 


فریب...

یادت بهم می گفتی دیگه تنهات نمی ذارم , پای لحظه هات می شینم رو دلت پا نمی ذارم همه حرفات دروغ بود اینو تو چشات نخوندم منه ساده فکر می کردم قفله قلب تو شکوندم کاش می دونستم نگاهت یه فریب عاشقانست شعر آشنای ما پر بغذ این ترانست

  ηΣβΗ   | 


درباره ی بلاگ
آرشیو

مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386

پیوندها

Divone- khoda*
ηΣβΗ.tatil
Jolian*
Asal
Ye Divone
GHarchi
Sheykh
Mania
khar dar chaman
Sahar
unhollygodes
Yeki Az Hezaran Hezar
Single-player
Sage Velgard
mindfreak
Khone Del
Ye vAjab Goh
zhokr
Sefre Motlagh
Dokhtare Tanha
Ati*
Farimah
Inja mitone ye khone bashe

قالب از

از چراغ قرمز میگذرم