
دوباره این فکر لعنتی افتاد تو ذهنم
تیغ...
دستم...
رگم...
خــــون...
سکوت...
آرامش...
مرگ...
پایان...
نـــــــه
الان نــــه...!!
هنوز کار دارم
میخوام یه کاره دیگه بکنم

میخوام عــــــــــوض بشم...!!؟؟
هـــه...
میخوام بشم یه.........دیگه
هرچی شد شد...
واقعا" دارم سعی میکنم عوض شم...!؟
چقدر به خاطره اینکه دیگران از دستم ناراحت نشن
هر کاری خواستن براشون انجام دادم..
ببین این کارو برامون میکنی؟؟؟اگه نکنی ناراحت میشماااا...
آره حتما"٫ حتما" این کارو میکنم تو ناراحت نشیاااا...
حالا خودم هرچی شدم شدم...!
ولی تو از دستم ناراحت نشو..
میخوام عوض شم
دیگه هر کی خواست از دستم نارحت بشه بزار بشه
مهم نیست...!
مهم خودمم...
دیگه هر چقدر خودم و برا این و اون کوچیک کردم بسه ...
میخوام از این به بعد راحت بگم نـــه ...
از هیچیم نترسم...
نمی خوام اون جوری آروم آروم زجر کش بشم...!!
من نمی خوام زجر کش بشم...
تا همین جاشم بسه...
برا مرگم یه فکرای دیگه دارم ....
میخوام یه جور دیگه تمومش کنم...
واقعا" دارم به حرفات پی میبرم
که بهم میگفتی: .......تو کـ .... خلی
راست میگفتی من کـ ....خلم
خیلی دلم برات تنگ شده...
کاش اینو میفهمیدی...
میفهمیدی چقدر دوست دارم..
میفهمیدی من جز تو اخه هیشکیو ندارم..
کاش یه جوری ازت یه خبری میرسید ...
کاش دوباره میدیدمت....
کاش...........




